سيد حسن مير جهانى طباطبائى
541
جنة العاصمة ( فارسي )
اينكه آسياى اسلام دور زد به سبب ما ، و شير روزگار دوشيده و بينى شرك به خاك ماليده شد ، و دروغ گفتن از جوشش خود باز ايستاد ، و شعلههاى آتش كفر خاموش شد ، و دعوت فتنهجويان و آدمكشى فرونشست ، و نظام و پيوستگى برقرار و محكم شد . پس كجا رفتيد ؟ و يا چگونه برگشتيد ؟ و چرا راه حق را ترك كرديد بعد از اينكه بر شما واضح و روشن شد ؟ و ايمان خود را پوشيديد و پنهان كرديد پس از آشكار شدن ، و روى به عقب برگشتيد و پس از ايمان آوردن مشرك شديد ؟ آيا مقاتله نكرديد با كسانى كه پيمانها و سوگندهاى خود را شكستند ، و همّت گماشتند براى بيرون كردن پيغمبر ، و آنها ابتدا كردند جنگ با شما را در اوّل مرتبه ، آيا از آنها مىترسيد ؟ خدا سزاوارتر است كه از او بترسيد اگر مؤمن باشيد . آگاه باشيد كه مىبينم و مىدانم كه ميل و تكيه كرديد به توسعه و عيش و لذّتهاى دنياى پست ، و خودتان را دور كرديد از كسىكه او سزاوارتر است به گستردن و برچيدن - يعنى امير مؤمنان على بن ابى طالب عليه السّلام - و گرد هم جمع شديد و خلوت كرديد به راحتى و آرامش ، و از تنگى نجات يافتيد و به وسعت رسيديد ، و بيرون ريختيد از دهان خود آنچه را كه در آن داشتيد ، و مانند شتر قى كرديد و بالا آورديد آنچه را كه خورده بوديد ، پس اگر كافر شويد شما و هر كه در روى زمين است از جن و انس خدا بىنياز و ستوده شده است ، هيچگونه احتياجى ندارد . آگاه باشيد گفتم آنچه را كه گفتم با اينكه شما را مىشناختم و مىدانستم كه مرا يارى نخواهيد كرد ، در ميان شما داخل شدم هر چند بىوفائى شما را مىدانستم كه لباس آن را بر دلهاى خود پوشيده و آن را شعار خود قرار دادهايد ، و ليكن مراد من ظاهر كردن چيزى است كه در دل من مرا بفشار آورده بود ، صداى خود را بلند كردم تا آتش غضب خود را خاموش كنم بعلّت ضعف نفس از شكيبائى و كتمان اندوه ، يا ناتوان بودن از آنچه كه اعتماد بر آن دارم به يارى كردن بر ضرر دشمن و نشر دادن ، و آشكار كردن آن چيزى كه قدرت بر